قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2146
تاريخ الفي ( فارسى )
فرصت ابو القاسم را عزل كرده عميد الملك ابو سعيد بن عبد الرّحيم را وزير او گردانيدند . و چون عميد الملك در منصب وزارت قرار گرفت ، روزى جلال الدّوله او را فرمود كه : حساب ابو العمر ابراهيم بن حسين [ سامى ] « 1 » را جمع ساخته آنچه از مال ديوانى پيش او باشد تحصيل بايد نمود و به هيچ وجه او را مهلت نبايد داد . بنابر فرمودهء جلال الدّوله ، عميد الملك ، ابو العمر را گرفته در خانهء خود نگاه داشت . چون اتراك بر اين معنى اطلاع يافتند فى الحال به خانهء عميد الملك درآمده ابو العمر را بيرون آوردند و جامههاى عميد الملك را پارهپاره ساخته دستار از سر وى برداشتند و انگشترى از دست وى كشيده گرفتند . جلال الدّوله در حمّام اين غوغا را شنيده بيرون آمد . عميد الملك پيش او رفته ماجرى را به عرض رسانيد . جلال الدّوله گفت : اى عميد الملك ، من پسر بهاء الدّولهام . ملاحظه نماى كه با من چه مىكنند تا به تو چه رسد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، بار ديگر مسعود بن محمود لشكرى به استيصال علاء الدّوله فرستاد . و در تاريخ ابن أثير جزرى مسطور است كه در مرتبهء اوّل كه مسعود بن محمود بر سر ولايت علاء الدّوله رفته بود علاء الدّوله در محاربه زخمى خورده به جانب قلعهء فرد خان « 2 » رفت و چند روز در آن قلعه از براى معالجهء خود توقّف نموده و فرهاد بن مرداويج در آنجا به او وعدهء امداد كرده او را اميدوار ساخته بود . ( و چون علاء الدّوله از تشويش جراحت خلاص شد ارادهء آن نمود كه باز به جانب ولايت خود متوجّه شود كه خبر رسيد كه تاش فرّاش را مسعود با لشكرى عظيم به رى فرستاد ) « 3 » . چون تاش فرّاش در ولايت رى استقرار گرفت ، در اين سال باز مسعود در صدد استيصال علاء الدّوله شده تاش فرّاش را حكم فرمود كه لشكرى به دفع علاء الدّوله بفرستد . علاء الدّوله به اتّفاق فرهاد بن مرداويج از قلعهء فردخان بيرون آمده به بروجرد رسيده بود كه تاش فرّاش لشكرى آراسته و امارت آن لشكر را به علىّ بن عمر نام شخصى داده به جنگ علاء الدّوله فرستاد . چون علىّ بن عمر به نواحى بروجرد رسيد فرهاد بن مرداويج به جانب قلعهء سليموه رفت و علاء الدّوله به صوب شاپور خواست توجّه نموده در ميانهء اكراد جوزجان درآمد . علىّ بن عمر بروجرد را به تصرّف خود درآورده در آن شهر قرار گرفت و فرهاد بن مرداويج در مقام تدبير شده جماعتى از اكراد را ، كه همراه علىّ بن عمر بودند ، به جانب خود مايل ساخته ايشان را به زر و وعدهء اقطاعات فريفته بر اين داشت كه علىّ بن عمر را به قتل رسانند . اتّفاقا ، چون اين خبر به علىّ بن عمر رسيد فى الحال در آن شب با
--> ( 1 ) . به قياس الكامل اضافه شد ؛ العبر ( ج 2 ، ص 694 ) : ابو المعمر ابراهيم بن الحسين البسامى . ( 2 ) . الكامل : فردجان . ( 3 ) . ق ، س : مطلب بين ( ) را ندارد .